♥بناعقل♥
![]()
من بنای عقل را در هم کوبیدم
با دستهای عشق
![]()
من شادیهایم را معامله کردم
با ذره ای از اندوه لاله
![]()
من آسمان را به اشک کشیدم
و کویر را با خنده پر کردم
![]()
من گلو را به خنجر
و ساقه های گندم را به نوازش داس معتاد کردم
![]()
به کویر آموختم زخمهایش را
با نمک مرهم کند!
![]()
من برای تنهایی عشق شقایق دشت دور
به وحشت افتادم
![]()
و خدا را از ایمان خویش ترساندم![]()








